احساس
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٩  کلمات کلیدی:

صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دیگری ...


 
فلق
ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٩  کلمات کلیدی:

ای صبح، ای بشارت فریاد!

امشب، خروس را

در آستان آمدنت سر بریده اند!


 
نمی رقصانمت چون دودی آبی رنگ...
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۸  کلمات کلیدی:

نمی گردانمت در برج ابریشم

نمی رقصانمت بر صحنه های عاج: -

 

شب پائیز می لرزد به روی بستر خاکستر سیراب ابر سرد

سحر با لحظه های دیر مانش می کشاند انتظار صبح را در خویش.

دو کودک بر جلو خان کدامین خانه آیا خواب آتش می کندشان گرم؟

سه کودک بر کدامین سنگفرش سرد؟

صد کودک به نمناک کدامین کوی؟

***

نمی رقصانمت چون دودی آبی رنگ

نمی لغزانمت بر خواب های مخمل اندیشه ئی ناچیز: -

 

حباب خنده ئی بی رنگ می ترکد به شب گرییدن پائیز اگر در جویبار تنگ،

و گر عشقی کزو امید با من نیست

درین تاریکی نومید سایه سر به درگاهم -

 

دو کودک بر جلو خان سرائی خفته اند اکنون

سه کودک بر سریر سنگفرش سرد و صد کودک به خاک مرده مرطوب.

***

نمی لغزانمت بر مخمل اندیشه ئی بی پای

نمی غلتانمت بر بستر نرم خیالی خام:

 

اگر خواب آور ست آهنگ بارانی که می بارد به بام تو

و گر انگیزه عشق است رقص شعله آتش به دیوار اتاق من

 

اگر در جویبار خرد، می بندد حباب از قطره های سرد

و گر در کوچه می خواند به شوری عابر شبگرد -

 

دو کودک بر جلو خان کدامین خانه با رؤیا آتش می کند تن گرم؟

سه کودک بر کدامین سنگفرش سرد؟

صد کودک به نمناک کدامین کوی؟

***

نمی گردانمت بر پهنه های آرزوئی دور

نمی رقصانمت در دودناک عنبر امید:

 

میان آفتاب و شب بر آورده ست دیواری ز خاکستر سحر هر چند،

دو کودک بر جلو خان سرائی مرده اند اکنون

سه کودک بر سریر سنگفرش سرد و صد کودک به خاک مرده مرطوب.


 
از زخم قلب
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢۸  کلمات کلیدی:

دختران دشت!

دختران انتظار!

دختران امید تنگ

در دشت بی کران،

و آرزوهای بیکران

در خلق های تنگ!

دختران آلاچیق نو

در آلاچیق هائی که صد سال! -

از زره جامه تان اگر بشکوفید

باد دیوانه

یال بلند اسب تمنا را

آشفته کرد خواهد...

***

دختران رود گل آلود!

دختران هزار ستون شعله،‌به طاق بلند دود!

دختران عشق های دور

روز سکوت و کار

شب های خستگی!

دختران روز

بی خستگی دویدن،

شب

سر شکستگی!-

در باغ راز و خلوت مرد کدام عشق -

در رقص راهبانه شکرانه کدام

آتش زدای کام

بازوان فواره ئی تان را

خواهید برفراشت؟

***

افسوس!

موها، نگاه ها

به عبث

عطر لغات شاعر را تاریک می کنند.

 

دختران رفت و آمد

در دشت مه زده!

دختران شرم

شبنم

افتادگی

رمه !-

از زخم قلب آبائی

در سینه کدام شما خون چکیده است؟

پستان تان، کدام شما

گل داده در بهار بلوغش؟

لب های تان کدام شما

لب های تان کدام

- بگوئید !-

در کام او شکفته، نهان، عطر بوسه ئی؟

 

شب های تار نم نم باران - که نیست کار -

اکنون کدام یک ز شما

بیدار می مانید

در بستر خشونت نومیدی

در بستر فشرده دلتنگی

در بستر تفکر پر درد رازتان،

تا یاد آن - که خشم و جسارت بود-

بدرخشاند

تا دیر گاه شعله آتش را

در چشم بازتان؟

***

بین شما کدام

- بگوئید !-

بین شما کدام

صیقل می دهید

سلاح آبائی را

برای

روز

انتقام؟

       « ترکمن صحرا - اوبه ی سفلی »


 
← صفحه بعد صفحه قبل →